جوک جک

جوک جدید جک خنده دار وبلاگ طنز سایت جوک پارس یونیت


-


الکی مثلا کار گربه بود
-


آدم مریض مردم آزار
-


سوسول بازی درنیار گل من !
-

وقتی در اسانسور بسته میشه با صدای بلند بگین :نترسین.. نگران نباشین ..لازم نیست خونواده هاتون رو خبر کنین چند لحظه دیگه در باز میشه


وقتی همه سوار شدید و در بسته شد بلند بگید برای سلامتیه آقای راننده صلوات


وقتی از آسانسور پیاده میشین دگمه همه طبقات رو بزنین… مخصوصا اگه یه عده هنوز تو آسانسور هستن


به دوست خیالی تون رو جوری که انگار همراه شما هست به همه معرفی کنین و شروع کنین الکی باهاش حرف زدن


رو به دیوار آسانسور در حالی که پشت تون به همه هست بایستین…اگه شما نفر اولی باشید که سوار شدین به احتمال زیاد بقیه هم همین کارو میکنن


یه دفه بگین : ای وای ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنین


از همه آدرس ای- میلشون رو بپرسین و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنین


در کیفتون رو باز کنین و انگار یکی اون تو هست یواش بگین ..هوای کافی داری؟؟؟
-
روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود .
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان 57 رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده


یه آه از ته دل کشید .
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره


بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان 57 بوده و تازه متوجه من شده بود


آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست


اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره


سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم


بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره


بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ..


ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده


بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد !
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش


نکات مهم:
1ـ چقدر چیز میشه بعداْ فهمید !!
2ـ آدم منگل هم دل داره !!
سوال هوش هفته: این دختره چه جوری این همه چیز رو بعداً فهمید؟؟؟؟